تبليغاتX
سکوت فریاد

از ظلمت و سیاهی ، دیگر نفس نباشد

با هر صدای شلاق، فریاد، عبث نباشد


کشتی شکستگانیم، در این کویر ِ پر آب

اما  بدان که دیگر، "فریادرس" نباشد


باز هم صدای دژخیم،باز هم صدای توبه

اما چرا خبر جز ، این "خار و خس" نباشد؟!


خسته شدم ز وعده، از این سراب کاذب

تنها به این امیدم، دیگر قفس نباشد

+ نوشته شده توسط پویان در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 21:43 |

نقاشی ما همه  سیاهیست..........دور از قـلـم و مـداد رنگی

 

دل ها همه در پی ِ ظواهر........سینه، پُر  ِ از قلوب ِسنگی

 

تفریح همه به جای خواندن.....دود است و مِی و رفیق ِ بَنگی

 

با اسلحه و تفنگ ِ چوبی....... رفـتـیـم بـه نـبرد ِ مار ِ زنگی

 

از بس که شدیم دچار غفلت.....محکوم شدیم به خواب و مَنگی

 

 

+ نوشته شده توسط پویان در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:43 |

لعنت به من، لعنت به تو،لعنت به هر چی آدمه

لعنت به هر چی درد و غم،لعنت به هرچی ماتمه

 

لعنت به رنگ تیره و، لعنت به شمع ِ نیمسوز

لعنت به شب،لعنت به روز، لعنت به ظهر ِ نیمروز

 

لعنت به خورشید و زمین،لعنت به ماه و آسمان

لعنت به هر جا و مکان،لعنت به هر وقت و زمان

 

لعنت به هر ننوشته ای،لعنت به هر چی خواندنیست

لعنت به هر چی رفتنیست،لعنت به هر چی ماندنیست

 

 لعنت به اون روزی که چشم،در چشم تو می دوختم

لعنت به آن عشقی که من، در آتشش می سوختم

 

لعنت به اون روزهای خوش،لعنت به هر سقّ ِ سیاه

لعنت به سوز و ناله و،لعنت به هر افسوس و  آه

-------------------------------
این یکی از شعرای قدیمیمه که زمانی که خیلی شاکی بودم گفتم
هیچ ربطی به احساسات الانم نداره ......فقط زدمش چون که خیلی وقت بود شعری نزده بودم اینجا


 

+ نوشته شده توسط پویان در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 0:10 |

تنهاییم را لگد مال کن و تمام آرزوهایم را آتش بزن

اکنون باهم گرم میشویم

+ نوشته شده توسط پویان در شنبه سوم اسفند 1387 و ساعت 21:13 |

قطره ی اشکی ز چشمانم چکید ، بر سر و سینه همی جاری بشد

بر لبانم تا رسید، پرسید چرا، حالِ این "آشفته دل" زاری بشد؟

 

آن لب سرخم جوابش را بداد: از غم  ِ فقدانِ یک جفتِ دگر

گر نباشد، حال او باشد خراب، حالِ زارش اینچنین باشد، نگر

 

"قطره اشک"برسینه ام بنشست وگفت:بس هزاران لب بباشنددرجهان

پس نباید حسرت "گم گشته" خورد، چون که پیدا میکند در هر زمان

 

قلبِ خسته اینچنین پاسخ بداد: هر لب سرخی ندارد هیچ شور

قلبها نزدیکِ هم باید شوند، قلبِ عاشق گشته از آن قلب، دور

 

بر دلِ عاشق فتاد آن "قطره اشک" ، در جواب قلبِ خسته گفت باز

قلب هر فردی هوس بازی کند، تا که بیند هر نمای غمزه ساز

 

دل بگفتش: محرم اسرار او ، آن دلی باشد که رفته از برش

ای بسا صد سال، هزاران سال بعد، فکر آن، باشد همیشه در سرش
--------------------------
این یکی از شعرامه که خیلی به دلم نشسته
برای راحت خوندنش کلمات داخل گیومه(" ") به صورت دو کلمه ساکن خونده بشه


 

+ نوشته شده توسط پویان در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 22:30 |

 

 

برف می آید..... سپید و پاک و سرد،
                       
بر زمین تیره و خاک سیاه
                                  بر تمام ناسپیدانِ پلشت،
                                           سهم ما گشته فقط سرما و آه

برف می آید........ لطیف و نرم نرم،
                       آب می گردد در آغوشهای گرم
                               برف می آید بر آن روی سفید،
                                         سرخ می گردد همی از روی شرم

برف می آید......... بپوشاند همی ،
                     
هر فقیر مستمند و هر غنی
                            برف می آید بر آن قلبی که تو،
                                          خنجر نامهربانی می زنی

برف می آید..... به روی زخم من،
                       بس که باریده نباشد جای آن
                             این تنفس کردنم مشکل شده،
                                          نه توانش دارم و نه نای آن

برف می آید..... تنم پوشیده شد،
                       از سپیدی و نوازش های برف
                              برف می بارد، ولیکن عشق من ،
                                           
از برای تو ندارد، هیچ صرف

  

+ نوشته شده توسط پویان در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 12:41 |

در هر اتاق و خانه ای ، یک جعبه، "ونگ ونگ " میکند!

بیننده را در جای خود ، مانند یک سنگ می کند!

 

در هر کانال که می زنی ، یک آدمی در حالِ حرف

حیفِ زمان و مبلغی ، که گشته در این راه، صرف!

 

از بس که از فیلمها زدند، موضوع فیلم، تعطیل شده

خانمی که در فیلم بود!، شکلش که مستطیل شده!

 

میز های گردِ آبکی  ، بحث های سرد و بی دلیل

تو ای خدا، کاری بکن، سازنده اش گردد ذلیل!

 

یا رب! هزاران بار شکر،فوتبال و پخش زنده اش!

گل میخورد تیم طرف، اما میگیرد خنده اش!

 

حتما که بازم دختری، مشغول شادی و صفاست!

بر ملت آشفته حال! ، دیدن روی او ،جفاست!

 

این است اوضاع خراب، برنامه های دولتی

باید روم سوی دگر،شهره!شهرام  صولتی! 

 

بر پشت بام خانه ام، یک دیش، بر پا کرده ام

تا این زمان، بسیار من، با این طرف! تا کرده ام!

 

+ نوشته شده توسط پویان در پنجشنبه دهم بهمن 1387 و ساعت 22:29 |
 


قلم در دست من گریان، به جای جوهرش خون است

سکوتی بر لبانم هست، دلیلش سحر و افسون است

 

دگـر کـورم پـس از آن کـه ، هـر آن چیـزی که می بـیـنم

گلان در دست من خارند ، پس از آن وقت که می چینم

 

همه روز های من تاریک ،همه شب های من مرده

بـدان لالایــی گـرگـان ، دگـر خـواب از چـشَـم بـرده

 

هـمـه پــیــر و هـمـه فـرتـوت ، سـرای بـاورم مــتــروک

چرا دشمن شدیم باهم؟،چرا هستیم به هم مشکوک؟

 

بـرای رقص و پـاکوبی ، بـباید رختِ نو تن کرد

بگیریم دست یکدیگر،پس از آن قصد رفتن کرد 

 

 

+ نوشته شده توسط پویان در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 22:52 |

(عکس تزئینی است)

سی ز دی ماهِ هزار و سیصد و پنجاه و نه،کودکی چشمش به دنیا باز شد

آن پل خندان ز نام سیدش، با صدای گریه اش، هر روز و شب، "همراز" شد

 

در پس سرما و برف،در کوچه قرقاولان، زندگی درخانه عشق و صفا آغازشد

نام او پویان شدو نام حسین درگوش او،باکلام"سین غفاری"،"ترنم ساز"شد



خنده های کودکانه ، آن نگاه پر امید ، با صدای مادر و عشق پدر، "طناز" شد

مدتی بگذشته از  روز و زمان کودکی  ، قامت او در میان مردمان ،"افراز" شد

 

"۲۸" را طی نمود و "۲۹" آغاز کرد،با نوای رنج و سختی،او دمی"هم ساز" شد

بازهم بالطف رب،طی شد زمان درد و رنج،با امیدو با توکل بر خدا، "اعجاز" شد

 

+ نوشته شده توسط پویان در جمعه بیست و هفتم دی 1387 و ساعت 22:48 |

در میان این سکوت پر فریب ، گم شده حرفای پاک و ساده ام

از برای گفتن هر حرف کذب ................تو بدان آماده آماده ام


 

من برای نفع و سود بی شمار ، ذات پاک و بی ریا را داده ام

در بیابان فریب گم گشته ام ، خارج از هر کوره راه و جاده ام


 

طی کنم راه دروغ را با سوار ، من درون  راه راست  پیاده ام

می کنم دوری ز هر آب روان ، تشنه مستی ز پیک و باده ام


 

من ز یاد هر کسی رفتم برون.........چون درون مکر و حیله مانده ام

خسته ام از هر حقیقت،حرف راست،من به نیرنگ و دروغ دلداده ام

 

+ نوشته شده توسط پویان در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 22:10 |